X
تبلیغات
کانون فیلم و عکس دانشگاه هنر تبریز


کانون فیلم و عکس دانشگاه هنر تبریز

کانون فیلم

- سال جدید رو به همه تبریک میگم

- چرا از طریق حساب کاربری نمی نویسید؟ ما که تقریبا برای همه حساب درست کردیم؟

-انشالا از هفته دیگه جلساتمون رو شروع می کنیم. روزش رو همین جا اعلام میکنیم. تو جلسه در مورد فیلمهای پیشنهادی و نقد یسری از فیلما که با هم تعیین میکنیم بحث خواهیم کرد.

-جدایی نادر از سیمین رو خودم ندیدم ولی بچه ها اگه کمک کنن انشالا با یکی از سینماهای تبریز هماهنگ کنیم که یه سانس برای دانشگاه بگیریم. بچه ها اگه نظری دارن حتما ما رو در جریان بذارن.

- امیدوارم مستند سیر تحول سینمای ایران که در ایام عید از شبکه من و تو 1 نشون داده شد رو دیده باشید. واقعا بسیار نزدیک به واقعیت بود و اطلاعات بسیار جالب داشت.

- فیلمهایی که خانوم دژم معرفی کردن بسیار جالبن.ولی گل سرسبدشون حس و حساسیت است که با کارگردانی انگ لی جالبتر هم شده. از همه مهمتر نویسنده محترم این داستان هست که احتمالاا بشناسیدش : جین آوستین

فیلم غروز و تعصب هم نوشته همین خانوم بود که یکی از 5 نویسنده محبوب انگلیسی زبان تاکنون بوده.

هفت دقیقه تا پاییز گرچه بنظرم مشکلات عجیب غریب فیلمبرداری و کارگردانی داشت ولی بیشتر از تصفیه حساب (که فیلم خوش ساختیه ) ازش لذت بردم.مسئله اصلی فیلم بازی های خوب و روایت شه که بنظرم جالب بود. 

باجه تلفن اما یه فیلم هالیوودی محضه که یه ادم معروف میذارن تو یه نقش که حالتهای تکراری فیلم رو تقلیل بدن و با ایجاد نماپردازی های مختلف و موقعیت های نه چندان جالب فیلم و هیجانیش کنن. البته اسم جوئل شوماخر باعث میشه که هر دوستدار فیلمی تا اخر فبلم رو نگاه کنه.

- و اما راز : هیچ رازی در میان نیست. 

قبول ندارم که جوایز سیاسین. بعضی ها اره تازه بنظر اصلا جایگاه اون جایزه ها سیاسیه.اما اکثر جوایز نه. بعد از اینکه هنر مفهومی وارد سینمای جهان شد. به فیلمهای تجربی به چشم فیلمهای پیشتاز (اوانتگارد) نگاه شد. و مثل نقاشی که پر از خطوط و رنگهای نامفهوم برای عموم بودسینما هم کمی اختصاصی تر شد. و با تزویج با هنر پوچ انگار (ابستره) سیاه نمایی های مفهومی وارد کارزار سینما شد.اصلا ربطی به فضای سیاه سیاست ایران نداره.یا اینکه هر کی بیشتر سیاه نمایی کنه جایزه مهمتری میگیره. اصلا من خودم این جایزه ها رو زیاد دوست ندارم و با خیلی از این فیلمها حال نمیکنم ولی این یه روند جهانیه. مثلا فیلم چهارصد ضربه اثر تروفو ایا برعلیه حکومت فرانسه بود؟

 نمیگم بود یا نبود ولی یه سیاه نمایی از وضعییت جامعه فرانسه بود که  جایزه کن رو هم برد.

در مورد ایران هم همینطور. ولی یه مسئله هست که سیاه نمایی داره خیلی کم رنگ میشه تو کل سینمای جهان مثلا امثال فیلم رنگ خدا ....

-

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 13:7 توسط مهرداد| |

روز یکشنبه با علاقه مندان به فیلم و عکس جلسه ای داشتیم که امیدوارم در اینده نزدیک نتایج مثبتی برای فیلم دوستان دانشگاه داشت باشه.

بهر تقدیر امیدوارم دوستان در این زمینه فعالیتهایی که می تونن انجام بدن رو شروع بکنن.

برای شروع پیشنهاد میکنم هر کس 10 تا از بهترین فیلمهایی که دیده رو برامون تو بلاگ بزاره تا بحث شروع بشه.

خودم 10 فیلم خوبی که در 6 ماه گذشته دیدم رو لیست میکنم:

1-بابا عزیز

2-نطفه(اینسپشن)

3- پادشاهی بهشت

4- مبارز(فایتر)

5-پاریس تگزاس

6-کپی برابر اصل

7-کشمکش(چلنجینگ)

8-Secretariat

9-تصویه حساب

10- ؟

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 19:17 توسط مهرداد| |

فیلم اینسپشن inception یا ترجمه بهتر نطفه فیلم ایده پردازانه ای از کریستوفر نولان کارگردان خوشپرداز سینمای هالیوود است.

متولد لندن 1970 است.در پرونده اش : شب تاریک (بت من ) ، پرستیژ ، بتمن اغاز میکند ، بی خوابی (نسخه هالیوودی) ، حافظه(ممنتو) ...

فیلمهایش هالیوودی است (عامه پسند!) ولی بسیار خوش ساخت . حتما فیلم حافظه را وارد ارشیو فیلمهای خوبتان کرده اید. ولی اینسپشن از نوع دیگری است.بقول استاد جوادی فام اگر بخواهم خیلی تستی بگویم یک ایده در گیری ذهنی که در حافظه و بی خوابی جریان دارد وارد نطفه میشود و چنان در این درگیری دچار میشویم که بحران حاشیه پردازی های خواب و رویا در سینما را در خواهیم یافت. 

خواب، این دنیای متافیزیکی که بسیار مورد توجه فیلمسازان بوده و هست همچنان در جو هالیوود در صدر قرار دارد و در هوای آخرالزمانی فیلمهای اخیر ، تازه پرانی میکند. 

ایده دزدی در خواب، کنترل خواب، اشتراک خواب با دیگران و مفهوم قریب احساس کردن که وقتی با چاشنی در خواب بودن در می امیزد  آب تُرد سینمای هالیوود را شیرین میکند. چیزی فراتر از علم ،زندگی در خواب.


توضیح اضافی نمی دهم فقط پیشنهاد میکنم این فیلم را ببینید وسعی کنید از ان ایده بگیرید. 

بازی های فوق العاده این فیلم هم مثال زدنی است. 

بترتیب عکس زیر : مایکل کین ، جوزف گوردون، دی کاپیرو ، کریس نولان( بالا)

الن پاژ ، سیلیان مورفی ، ماریون کوتیلارد ، کریس نولان (پایین)

نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 14:14 توسط مهرداد| |

فیلم اماده پخش سه شنبه ۹/اذر/۱۳۸۹

"تهران انار ندارد" یه فیلم "کمدی درام موزیکال مستند عشقی تجربی تاریخی اجتماعی!"

یه فیلم مستند خوش ساخت که ارزش یه بار دیدن رو داره و حتی اگه فقط برای خنده هم تماشاش کنید صد بار بهتر از اخراجی ها خنده آوره
و البته غم‌انگیز و دردناک!

خیلی حس عجیبیه وقتی فکر کنی تهران فقط توی 200 سال از یه روستا تبدیل شده به یه همچین شهری و سرعت تغییرات توی اون اونقدر زیاده که شاید اگه کسی هر ده سال یه بار هم بیاد تهران نتونه خیلی از نشونه‌های قبلی رو توش پیدا کنه!

خیلی عجیبه شهری که مامان و باباهامون توش به دنیا اومدن و بزرگ شدن با جایی که ما توش به دنیا اومدیم همنامه! ولی از زمین تا آسمون فرق می‌کنه

تهران انار ندارد فیلم مستند موزیکال بلند ایرانی اثرمسعود بخشی است، این فیلم از تاریخ ۳تیر ۱۳۸۸در ایران به روی پرده سینماها رفت. تهران انار ندارد با دوربین ۳۵ میلیمتری فیلمبرداری شده و با لحنی انتقادی، تحلیلی و طنزآلود به روایت حال و گذشته شهر تهران می‌پردازد، از این رو بخش‌هایی از فیلم را تصاویر آرشیوی تشکیل داده‌اند.البته به نظر می‌رسد فیلمساز برای استفاده از تصاویر آرشیوی به دلیل محدودیت‌های اخلاقی یا حساسیت‌های سیاسی آزادی عمل کافی نداشته‌است.

این فیلم علاوه بر کسب مهم‌ترین جوایز سینمای مستند ایران، کاندید دریافت جایزه بهترین مستند سال از مرکز مستقل فیلم نیویورک بوده و در مهمترین جشنواره‌های مستند آمریکای شمالی از جمله هات داکز(کانادا) وفول فریم (آمریکا) به نمایش در آمده‌است. تهران انار ندارد از ماه سپتامبر ۲۰۰۹ در کانادا و لهستان نیز روی پرده سینماها خواهد رفت. همچنین این فیلم توسط کمپانی پخش‌کننده‌اش در آمریکای شمالی، به عنوان نخستین فیلم مستند سینمای ایران به هشتاد و دومین مراسم آکادمی هنرها و علوم سینمایی اسکارمعرفی می‌شود

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 14:19 توسط علی| |

بغیر از چند مورد فیلمی که دوستان به ما معرفی کردن هنوز یه بنده فیلم بین خدا نیومده بگه بابا فلان فیلمو پخش کنین. اصلا بگه روز واقعه مگه بده!

اتفاقا روز واقعه تو لیست پخشمون هست  برای دهه محرم.

فیلم خوش ساختی که قطعا تاثیر زیادی رو ادم میذاره.

خلاصه داستان : «عبدالله» جواني نصراني كه تازه اسلام آورده است، در جريان عروسي خود با «راحله» دختر «زيد» ندائي مي شنود كه او را به ياري فرا مي خواند...

كارگردان :   شهرام اسدی

 نويسنده :      بهرام بیضایی

نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 0:40 توسط مهرداد| |

 سلام     این هفته با فیلم  طعم گیلاس در خدمت شما دانشجویان عزیز بودیم گرچه به دلیل تعطیلات استقبال کمی شد ولی با این حال به سلامتی پخش شد  حال از شما عزیزان خواهشمندیم نظرات و انتقادات خود را نسبت به خود فیلم و نحوه اجرای آن ارائه فرمایید 

  طعم گیلاس فیلم مینی مالیستی ایرانی (تولید مشترک با فرانسه) ساختهٔ عباس کیارستمی در سال ۱۹۹۷ میلادی است. فیلم درباره مردی است که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیلش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰هزار تومان پول انجام دهد.

فیلم طعم گیلاس همراه با فیلم ژاپنی «مارماهی» ساختهٔ «شوهی ایمامورا» جایزهٔ نخل طلای جشنوارهٔ کن رادر سال ۱۹۹۷ برد که مهم‌ترین جایزه‌ای است که سینمای ایران به دست آورده است. 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 13:55 توسط علی| |

 

درباره شيوه فيلم‌سازي چند نفر از بزرگ‌ترين فيلمسازان سينما

مايكل بي
فهرست‌مان را با مايكل بي‌شروع كرديم. كنترل وسواس‌گونه او روي همه جزئيات، موقع فيلمبرداري دو قسمت اول «ترانسفورمرز» باعث شد كه مگان فاكس اين كارگردان سخت‌گير را با هيتلر و ناپلئون مقايسه كند. جروبحث و خشم و غضب اين دو وقتي به اوج خودش رسيد كه مايكل بي‌از مگان فاكس خواست كه مقداري وزن اضافه كند و بعد دوباره براي فيلم سوم به حالت قبلي‌اش بازگردد. درخواستي كه باعث شد خانم فاكس از همه حق و حقوق و امتيازاتش بگذرد و از اين فيلم كنار بكشد.

ديويد.او.راسل
بسياري از كارگردانان به سختگير بودن شهرت دارند. به اينكه كار با آنها دشوار است. برخي ديگر از آنها هم سرتان داد و فرياد مي‌كنند. آنها سيل فحش و ناسزا را به سمت بازيگر روانه مي‌كنند و كمتر بازيگري شهامت جواب دادن به آنها را دارد. ديويد او.راسل از اين دسته آخر است. او جزو كارگردانان بددهني است كه اولين مواجهه يك بازيگر با او سر فيلم «سه پادشاه» بود كه كار راسل و جورج كلوني تقريبا به زد و خورد كشيد. درگيري بعدي سر فيلم «من هوكابي را دوست دارم» بود. فيلمي كه در آن راسل به‌خاطر بددهني‌ها و حرف‌هاي شديدالحن ترسناكي كه خطاب به گروهش مي‌زد، مشهور شد. مثلا كافي است به او پريمادونا بگوييد(پريمادونا لقب بانوي اول اپراست) تا به شما حمله‌ور شود.

ورنر هرتسوگ
كارگردان درجه يك بداخلاق، ورنر هرتسوگ،‌ به‌خاطر برخورد بد و ديوانه‌وارش با بازيگر مشهور كلاوس كينسكي در اين فهرست بدنام‌ها قرار گرفته است. هرتسوگ در گفت‌وگويي درباره اينكه يكي از افراد گروهش را تهديد كرده بود كه روي صحنه با اسلحه به وي شليك مي‌كند، ابراز كرد: «بين ما يك احترام متقابل و دوطرفه برقرار است. حتي اگر در مغزمان نقشه قتل همديگر را طراحي كنيم!» البته اين را هم مي‌گويند كه پيش از فيلمبرداري «آگوئير: خشم خدا» هرتسوگ از روي تعمد كينسكي را خشمگين كرد تا او به خوبي بتواند ديوانگي و غضب نقش آگوئير را نشان دهد و درواقع اين حركت هرتسوگ درجهت رئال‌تر شدن فيلمش بوده.

استنلي كوبريك
استنلي كوبريك يك سينماگر نابغه بود اما كمي هم ديوانه و عصبي بود به‌طوري كه گروه سر صحنه فيلم «درخشش» با دشواري زيادي روبه‌رو مي‌شوند چون كوبريك تمايل ديوانه‌واري داشته كه هر صحنه را بارها و بارها تكرار كند. بازيگران تقريبا به زانو درمي‌آمدند و چيزي نمانده بود كه به گريه بيفتند. فشار عصبي آنقدر زياد بود كه موهاي سر ستاره فيلم، ‌شلي دووال، شروع به ريختن مي‌كند. البته اصلا تعجب نمي‌كنيد وقتي بدانيد كه كوبريك از عمد كاري كرده بود كه دووال تصور كند استنلي مي‌خواهد او را اخراج كند، فقط براي اينكه او به اندازه كافي هيستريك باشد تا بتواند نقش قرباني فيلم را درست ايفا كند.

ويليام فريدكين
استنلي كوبريك «جن‌ گير» را مي‌خواست اما تهيه‌كنندگان فيلم او را قبول نكردند چون به‌نظرشان كوبريك بيش از اندازه وسواسي و يكدنده بود و به جاي او چه كسي را استخدام كرده باشند،‌خوب است؟ويليام فريدكيني كه حتي از كوبريك هم وسواسي‌تر و دقيق‌تر و لجبازتر بود. سر يك صحنه فريدكين براي اينكه از بازيگرش واكنش احساسي مناسب را بگيرد، محكم به صورت او سيلي زد. براي آماده كردن و تحريك كردن گروه براي يك سكانس ترسناك، فريدكين يك تفنگ برمي‌داشت و بدون اطلاع قبلي و يكباره تير هوايي شليك مي‌كرد. حتي آهنگساز فيلم هم از دست فريدكين جان سالم به در نبرد: فريدكين قطعه نهايي را كه وي ساخته و تنظيم كرده بود، دوست نداشت و آن را از پنجره به بيرون پرت كرد.

جيمز كامرون
«آواتار» و «تايتانيك» دو تا از پرفروش‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما هستند با وجود اين بسياري از بازيگران هستند كه از كار با جيمز كامرون امتناع مي‌كنند. دليل اين كارشان قابل درك است اگر بدانيد كه مثلا كامرون به زنگ تلفن موقع كار حساس است و اگر در زمان آماده شدن براي فيلمبرداري‌ موبايل كسي زنگ بخورد آن را به ديوار مي‌زند و خرد و خمير مي‌كند. موقع فيلمبرداري فيلم «مغاك»، يكي از ستارگان فيلم سر صحنه فرياد كشيد كه: «ما كه حيوان نيستيم!»، در حالي كه بازيگر سختي مثل اد هريس هم داشت مانند بچه‌ها گريه مي‌كرد اما كامرون «ترميناتور2» را ساخت و ما به‌خاطر اين فيلم هر چيزي را بر وي مي‌بخشيم.

جان هيوستن
جان هيوستن، خداي سپيدموي در ميان كارگردانان، هر كسي را مطابق خواسته‌ها و ميل خودش خم مي‌كرد. براي ساختن فيلم «ملكه آفريقايي»، او اصرار داشت كه برفراز قاره آفريقا پرواز كند تا درنهايت بتواند لوكيشن مورد نظرش را بيايد و بالاخره هم حرفش را به كرسي نشاند و براي پيدا كردن محل فيلمبرداري 25هزار مايل پرواز كرد. بازيگران و بقيه اعضاي گروه فيلمسازي رنج‌هاي زيادي را در طول مدت فيلمبرداري اين فيلم كه خيلي هم طولاني بود، تحمل كردند و مجبور شدند با كروكوديل‌ها و انگل‌هاي آفريقايي دست و پنجه نرم كنند. درحالي كه خود هيوستن بيشتر گرفتار شكار حيوانات بزرگ بود و حتي نزديك بود يكبار خودش و ليدي كاترين هپبورن را زير پاي گله چهارپايان به كشتن دهد.

جان فورد
جان فورد وسترن‌هاي كلاسيكي چون «جويندگان» را كارگرداني كرده است و مطمئنا قدر خودش را مي‌دانست و به نبوغش آگاه بود. سبك كاري جان فورد به نوعي شبيه كاراكتر جان وين در فيلم‌هايش شده بود كه دائم مي‌گفت: «لعنتي تو يك آشغال هستي!»
جالب‌ترين مسئله در مورد وي، روش‌اش براي ظاهر شدن جلوي گروه فيلمسازي براي سلام دادن به آنها بود. فورد در يك ماشين بزرگ به گروه خوشامد مي‌گفت در حالي كه اين ماشين با پرچم‌هاي ارتشي تزئين شده بود و همزمان دستيارش هم با آكاردئون آهنگ «درود بر فرمانده» را مي‌خواند. در يادداشتي به اسپيلبرگ نوشته بود: «يك كارگردان واقعي اينطوري بايد به صحنه وارد شود.»

دنيس هوپر
وقتي «ايزي رايدر» را مي‌ساخت، روزانه نيم گالون نوشيدني الكلي و سه گرم كوكائين مصرف مي‌كرد. هوپر فيلم را كه به پايان رساند ديگر دچار پارانويا شده و تقريبا ديوانه بود. اواخر فيلمبرداري با مشت به صورت فيلمبردار كوبيد و با خودش يك اسلحه به اين طرف و آن طرف مي‌برد تا به خيال خودش از اموال فيلم در برابر مهاجمان و متجاوزان محافظت كند. وقتي مشغول فيلمبرداري در يك شهر كوچك بودند، هوپر به محلي‌هاي آنجا گفت كه ستاره‌هاي فيلم به يك نفر تجاوز كرده‌اند و يك دختر را هم كشته‌اند فقط براي اينكه بتواند توهين‌ها و واكنش آنها را جلوي دوربين شكار كند. خب اين هم روشي براي كارگرداني و گرفتن عكس‌العمل آدم‌ها جلوي دوربين است.

اتو پرمينجر
اتو پرمينجر براي كارگرداني كلاسيك‌هاي مشهوري چون «ژوان مقدس» شهرت يافت. همچنين او تا مرز ديوانگي، ايده‌آل‌گرا و وسواسي بود. موقع فيلمبرداري سكانس ناهار فيلم «رفتن» (skidoo)، پرمينجر اصرار داشت كه بازيگران فيلم و حتي سياهي لشكرها واقعا غذاي اعضاي پشت صحنه را جلوي آنها بخورند. سپس پرمينجر اين صحنه را 21 بار هم تكرار كرد كه به اين معني بود كه بازيگران بايد 21 غذاي اضافه ديگر را هم مي‌خوردند. و پرمينجر فقط زماني آنها را رها كرد كه از نظر هر تماشاگري به‌نظر بيمار و در حال مرگ مي‌آمدند!


منبع: تهران امروز

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 10:50 توسط علی| |

فیلم هامون از ان دسته از فیلم های هویت دار دهه 60 است که بخوبی جای خود را در میان طبقه روشنفکر و روشن اندیش جامعه و حتی قشر عوام باز کرد و توانست با انها همدلی و هم حرفی کند.

در دهه 60 همزمان با اغاز جنگ بسیاری از ارمانهای انقلابی رنگ دیگری بخود می گرفتند و روشنفکران را بدین دلیل متاثر می کردند. روشنفکران که ارمانهای دور و دراز خود را بر باد می دیدند بگونه ای سرخورده و متاسف بودند. درد خود را در درون می جستند و به حرافی های فلسفی و دگر اندیشی های هنری می پرداختند. در این میان داریوش مهرجویی که نمادی از فیلم سازان اندیشه ور بود به میان امد و درد مبهمی که بسیاری از دگر اندیشان دچارش بودند را به تصویر کشید. هامون در بحبوحه جنگ زدگی ساخته شد و شاید خیلی ها معتقد باشند که زمان پرداخت به درونیات و ان دردهای درونی در هامون با زمان جامعه هماهنگ نبود

و تاثیر خودش را در میان درگیری با مسئله جنگ از دست داد. بهر تقدیر هامون ، مسئله و درد و نوستالژی بسیاری از روشن اندیشان جامعه ماست.

هامون داستان ساده ای دارد هامون مرد اول فیلم با بازی شکیبایی تحصیل کرده فلسفه و دچار در گیری های فلسفی است همسرش مهشید با بازی بیتا فرهی را دوست دارد و عاشق اوست ولی مهشید از زندگی شان راضی نیست و می خواهد از او جدا شود. داستان بازگو کننده یک روز از زندگی هامون است. یک روز پر فراز و نشیب که پر است از بر گشت به گذشته و رفتن به اینده است.

در گیری فلسفی هامون در مورد قضیه حضرت ابراهیم که چرا بچه خود را و عزیزترین کس خود را می خواست قربانی کند شروع می کند به بیان دغدغه های درونی هامون نویسنده و با به میان امدن علی عابدینی معلم اخلاق و پیر طریقت هامون به اوج می رسد.

هامون در میانه زندگی خود را درگیر مسئله طلاق ، کار ، عشق ، کتاب می بیند . خود را از درون توخالی می بیند و در هنگامی که به یک حامی نیاز دارد مهشید دارد او را ترک می گوید و علی عابدینی هم پیدایش نیست. مهشید که از خانواده ای ثروتمند است و نقاش هم هست از زندگی با هامون راضی نیست و هامون را ناموافق با اینده خود می بیند و بشدت خود را از او دور می کند وحتی نگهبانی استخدام می کند که او را از هامون مراقبت کند.

مهشید از هامون می خواهد دست از نوشتن کتاب و درگیری های فکری و فلسفی بردارد و کمی به زندگی شان برسند ولی درگیری هامون با تفکر و مسائل غیر زمینی جزوی از شخصیت اوست بنابر این مهشید راه دیگری نمی بیند. هامون درهم ریخته است. نمی داند چه باید بکند گاه تفنگی بر میدارد به مهشید شلیک می کند گاه به کاشان می رود تا علی عابدینی را ببیند ، گاه کابوس می بیند ، گاه در دادگاه جلسه را بهم می زند.

او خود را در راه نیستی می بیند و احساس میکند که زندگی اش دارد از دست می رود و او نباید این اجازه رابدهد.

 

 

نگاه مهرجویی نه نگاه تک جانبه سینمایی و نه اندیشمندانه صرف است. گرچه سعی می کند از واقع گرایی دور نشود ولی رد پای دوستان اندیشمندش انقدرها هم پنهان نیست. دغدغه روشن فکری انقدرها هم شفاف نیست که بشود به تصویر کشیدش ولی مهرجویی باز هم مانند دیگران دست به دامان عشق چه از نوع زمینی و چه از نوع غیر زمینی اش می شود. تقابل عقل معاش هامون با اندیشه ای که او را هر لحظه از خود زمینی اش دور می کند و به کند و کاو در وجود خویش انگاه که علی عابدینی (این بچه محل صمیمی!) کتاب "ترس و لرز" کیور کگارد را به او می دهد ، می پردازد. ابراهیم بهانه ای است برای انکه چرا او توانست در قید زمینی اش لرزه بزند و پسرش را که همه چیزش بود فدای ان قسمت دیگر از وجودش که معنایی برمی تابد ، بکند؟

ابراهیم نشان از گم کردگی ایمان در درون هامون است که بدنبال قیدی برای جواب پرسش هایش است. پرسشهایی چون ایا من هم باید مهشید و فرزندم را فدای دریافت ایمانی ابراهیمی کنم؟ همچنان که همینطور هم می شد. دریغ از اینکه مهشید و علی ، هاجر و اسماعیل نیستند. دریافت هامونی از زندگی همچنان که شاعران برمی تابند دریافتی از درون انسان است. " به کجا رسیدن ؟ مثل یه مشت سوسک و مورچه دارن تو مرداب تکنیک دست و پا میزنن... به سر عشق چی اومد بدبخت! " . هامون با انکه می خواهد همه ان عقل ایمان گرایش را بکار بگیرد ولی در قید زمین می ماند. او مهشید را هم می خواهد ، علی(پسرش) را هم می خواهد. او همچنان عاشق مهشید است ولی مهشید که نماینده زن چیز فهم است و کلا زمینی و سطحی وبقولی یک زن است نمی تواند فهم ابراهیمی هامون را تحمل کند. هامون در گیر ودار عشق زمین و معنا انجا که می فهمد مهشید با مهندس عظیمی، " بساز بفروش خل"، رابطه غیر افلاطونی داردعمق وابستگی خویش را در می یابد " لاکردار اگه می دونستی هنوز چقدر دوست دارم!"

هامون با گم کردن مهشید خود را بیشتر در لاک گم گشتگی فلسفی اش غرق می کند. و او دیگر نمی داند چه بکند. مهشید نمایشگاه هنری بر پا می کند و " هر اشغالی که میکشه " دیگران و اطرافیان را جذب می کند در حای که هامون " مثل کبک سرتو کردی تو کتابات" و توجهی به دیگران نمی کند. بجای همراهی مهشید در راه زندگی شان او بیشتر فکر میکند.

مهشید در اعترافات خود به دکتر روانشناسش یک بیوگرافی کامل از روابط و منطق زندگی خود ارائه می دهد که بیشتر نمایانگر زندگی بورژوایی و نگرش "بالا شهری" اوست. " رفتی یه زن خوشگل گرفتی حالا دیگه نمی خوادت ... می خواستی یه انترشو بگیری! " در حالی که هامون حتی در جلسه دادگاه طلاق هم فریاد می زند " این زن سهم منه، حق منه، عشق منه ، من طلاق نمی دم "

هامون بعد از گذشت عمری با بحرانی که از جدایی خواهی مهشید شروع شد نگاهی به گذشته بی ثمر خود می کند "من مرتب شلنگ تخته می ندازم ولی به هیچ جایی نمی رسم! من دارم فرو میرم ! دیگه به هیچی اعتماد ندارم دیگه به هیچی اعتقاد ندارم! من دارم هدر می رم! این یعنی چی؟! دکتر من یه موقعی فکر می کردم یه گهی میشم ولی هیچ پخی نشدم! چهل و خورده ای ازم گذشته و از در اویزونم. اویزون! ... ما اویخته ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک زده خودمون رو؟ "  

روانشناسها در مورد چهل ساله ها بحران چهل سالگی را مطرح میکنند بحرانی هویتی بزرگی که دامنگیر بسیاری می شود و انها را به نگرش در گذشته خود وا می دارد. بحران چلچلی. هرکس در زندگی اش معنایی را یافته و دنبالش کرده باشد بحران چلچلی آرام و بی نهیب خواهد گذشت. مسئله برای انهایی است که یا غرق در مسائل روزمره خود بوده اند یا نتوانسته اند دنیا را انطور که بوده بخود بقبولانند. هامون هم نتوانسته با دنیا و مسائلش کنار بیایدو هنوز در گیر و دار درک "جنون الهی" است ودست از ان بدویت تاریخی کپک زده اش هم بر نداشته است. زمانی که هامون نیاز به آرامش و احترام دارد تک و تنهاست. زمانی که مهشید باید برای او محیط مناسب را فراهم کند خود بدنبال درگیری ها و یونگ بازی های خود است.

 در همین هنگام است که دوباره رد پای علی عابدینی در زندگی اش پیدا می شود و نیاز معنایی ای که هامون به علی عابدینی دارد رو می شود. او بدنبال علی عابدینی می گردد ولی همان جاست که می خواهد برای یک بار هم که شده نترسد و خود را احمق خطاب نکند.

او هر دم کابوس می بیند. گاه بچگی اش را ، گاه سردابه های قرون وسطایی ، گاه رئیسش را که در ستایش غرب و شرق حرافی می کند در هیبت یک سامورایی، گاه بهشت خود را و گاه جهنم خود را.

کابوسهای هامون از جنس دغدغه های او هستند. دکتر روانشناس که مهشید با او در ارتباط است در کابوس هامون به او حمله می کند و مانند دیوی می خواهد او را از بین ببرد تا مهندس عظیمی که غولی با شلخ و دم است مهشید را که بسان فرشته ای ان بالا منتظر است با خود ببرد. کابوسها از ترس و فقدان آرامش در وجود هامون ناشی می شوند ترسی که هامون را مجبور می کند هر کاری از دستش بر می اید انجام دهد تا زندگی اش مبنایی پیدا کند حتی شلیک کردن به مهشید.

هامون در عمر خود چه کرده است؟ نویسنده ای که کاری نکرده ! کار به مفهوم هامون که از مرداب تکنیک فرار می کند و فریاد " به سرعشق چی اومد؟ " سر می دهد، چه می تواند باشد؟ او که دیگر نمی تواند همه این مسائل را تحمل کند در آخر کار علی عابدینی را می جوید که شعارش "کار برا کار نه برای غایت و نهایتش" است و همچنان که او را نمی یابد در کنار ساحل قبر خود را می کند و بعد خود را به دریا می زند. و ما آرزوی "چی می شد ! " او را می بینیم ان هنگام که " دیگر دردی نمی تواند باشد و فکری که خیالی بر انگیزد". ما بهشت او را می بینیم. مادرش را . رئیسش. مهندس عظیمی. مادر مهشید . همکارش و خود مهشید که همگی انگونه که هامون می خواهد با او صحبت می کنند و انچه را او می خواهد به او می گویند و دوباره دست اورا در دست مهشید می گذارند که در همین هنگام همزمان با بیرون کشیدن هامون از اب بوسیله علی عابدینی باد همه رویاها را باد خود می برد و با پس زدن اب در گلویش هامون دوباره به این دنیا باز می گردد.

فیلمی با قواعد " فیلم های هنری" بدون هیجان گرایی. گرچه با چاشنی عشق همراه است ولی بیشتر در انتقاد از عشق است تا نشان دادن عشق های جوانی و زودگذر.فیلم برداری ساده و بی الایش و گویای منصوری هم تحسین بر انگیز است.از موسیقی چشم آذر در به میان کشیدن تم های ازباخ هم نباید چشم پوشی کرد. موسیقی چنان با متن داستان هم خوان است که ترکان خوان یغما را !

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 19:38 توسط مهرداد| |

شیرین عنوان فیلمی ایرانی ساخته عباس کیارستمی است که در سال ۱۳۸۷ خورشیدی (۲۰۰۸ میلادی) تولید شد. فیلم تصویرگر نگاه ۱۱۳ بازیگر زن، بدون هیچ سخنی به دوربین فیلمبرداری است، در حالی که صداهایی از قرائت منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به گوش می‌رسد.

همه بازیگران فیلم به جز ژولیت بینوش، ایرانی و همگی از هنرپیشگان حرفه‌ای سینما هستند. در فیلم شیرین زنان هنرپیشه تک تک در برابر دوربین ظاهر شده و نگاه‌ها و واکنش‌های خود را به .

 نمایش گذاشته‌اند .ژولیت بینوش درباره حضور خود در این فیلم با پوشش روسری گفته‌است که این کار برای همدلی و همدردی با زنان ایران است که حجاب اسلامی به آن‌ها تحمیل شده‌است.

فیلم شیرین که به شیوه دیجیتال فیلم‌برداری شده‌است، در مراسم گشایش شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز و در بخش خارج از مسابقه به نمایش گذاشته شد.

شیرین کیارستمی در معرض نقدهای مختلف و متضادی قرار گرفت، برای مثال خبرگزاری رویترز که خبر اعتراض ونیزی‌ها به فیلم را پوشش داده بود، گزارشی نیز به قلم دبورا بانگ منتقد سرشناس سینما منتشر کرد که در آن از فیلم کیارستمی تمجید شده بود  و یا اندرو پولور منتقد روزنامه گاردین درباره فیلم اینطور اظهار نظر کرد:  

"واقعاً ناراحت‌کننده است که در سالن سینما بنشینی و واکنش عده‌ای دیگر از تماشاگران سینما را روی پرده تماشا کنی. این موضوع اصلی فیلم جدید عباس کیارستمی فیلم‌ساز کهنه‌کار ایرانی است.

 


شیرین در سی‌وهشتمین دوره جشنواره فیلم رتردام در هلند نمایش داده شد و تماشاگرانی که در سه اکران عمومی این فیلم را تماشا کردند، آن را یکی از بهترین‌های این جشنواره دانستند.

مطالبی برگرفته از ویکی پدیا .

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 22:43 توسط مهرداد| |

بعد از اینکه اولین نمایش فیلم با مشکل مواجه شد(کوانیس کاتسی) بالاخره تونستیم که بقولی اولین فیلم رو اجرا و اکران بکنیم.که استقبال نسبتا خوبی هم شد.

خواهشمندیم که نظراتتون رو به ما منعکس کنید تا ما هم بهتر اجرای وظیفه بکنیم.

فقط چون شروع کارمون هست یکسری ناهماهنگی ها  هست که انشا... حل میشن و ما اطلاع رسانی بهتری خواهیم داشت.


نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 21:15 توسط مهرداد| |


Design By : Night Skin